شعر ها

من درگذشته به دنیا آمدم

مادرم نعش مرا شیر می نوشاند

و بعد ها شاعر شدم

سکوت و نگاه

هنگامه ترین قوافی من بودند

و آدمها

با تفاوت مسیرهای مقدس

بی آن که نام شاعر را بدانند

این سروده را از بر بودند

در این سال ها مادر گریه می کرد

صدای خنده می آمد

و من که راه رفتن آموخته بودم

در آب تارهای سپید می دیدم

طی دوران ها مدام

آدم ها از این زمزمه می مردند

درابیات نگاه و سکوت

می دانم

هنوز صدای قهقهه می آید

و شعرهای من

چشم به چشم

بی صدا

میان کوچه های جهان ...

 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
m

استاد عالی بود

[گل][گل][گل]

نعیمی

استادإ مانند همیشه زیبا می نویسی