واژه های کهنه

نسیم

فرشته ای خسته آمده است

درخت

در برگ ها یادداشت می شوی

برای روز آخر

کوه

خونین ایستاده اند

مردان آزاد

رود

تند می روند 

آدمیانی که این لحظه مرده اند

باران

کسی دست مرا لمس می کند

گل

 عطر می ریزد نگاهی در نگاهی

شب

تماشا می کند از میلیارد ها روزن

تنها  تو را

خنده

بهشت کوچک زود گذر

کوچه

پلاک ها را بشمار

تا پنجره سی و چندم

بوق

من این جانیستم

طناب

دامن تو در باد می چرخد

شعر

هنوز نفس می کشد کسی

که شاید پرنده است

 

/ 55 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه پیراینده

به خانه مي رفت با كيف و با كلاهي كه بر هوا بود چيزي دزديدي ؟ مادرش پرسيد دعوا كردي باز؟ پدرش گفت و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد به دنبال آن چيز كه در دل پنهان كرده بود تنها مادربزرگش ديد گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش و خنديده بود حسین پناهی[گل]

سید علی شفیعی

سلام استاد 1- خود نیکو می دانید که تا هنوز سال های شاگردی ام تمام نشده است پس مرقومه ی شما را نشانه ی ابراز لطف تان می دانم . 2- درباره ی تا ظهر که نوشته بودم . 3- سکوت و باغ جنس دیگری از شعرهای شما بود و نکته ای که در بند بعد خواهم گفت . 4- نکته ی قابل تامل در شعرهای شما این است که انگار فرصتی برای پرداخت شاعرانه به آن ها نمی دهید گویا پیشتر این نکته را گفته ام که ابزار دست طراح قلمی ست که طرح ذهنی صاحب اثر را بر کاغذ می نشاند اما کار شاعر سخت تر است چرا که آن طرح ذهنی پس از تبدیل شدن باید در ابزار زبان یعنی واژه بنشیند تا رخ بنماید . 5- واژه های کهنه حرف های تازه ای داشت هرچند به نظر می رسد لازم نبود این همه نماد در یک شعر ریسه شود . یکی از ویژگی های شعر این است که نتوان از آن کم کرد و نتوان به آن افزود . زیاده جسارت است . 6- راستی پس سهم نگارنده از نقدهای تان کو ؟ باقی بقایتان

فاطمه

آموخته ام...که مهربان بودن،بسیار مهم تر از درست بودن است. چارلی چاپلین

سرو

باسلام وارزوی شادکامی دعوتیدبه یک غزل[گل]

مارال

به روزم دوست عزیز و منتظر خضورتان راستی شما کی به روز میشین؟؟؟

مهدی کوه پیما

سلام دوست عزیز طاعات و عباداتتون قبول از اینکه نمیتونم زود به وبتون سر بزنم عذر خواهی میکنم گرفتاری کار در کیش جابه جایی خانه گرم بودن هوا ( جهنم صد شرف دارد به این کیشی که ما داریم ) مشغله ی فکری دردسرهای شخصی و کاری و.................... و این ماه هم که اصلا فرصت نداشتم به کافی نت سر بزنم به دلیل مشکل شبکه شرجی 84 درصدی و ماه رمضان آخه لب تابم سوخت بی خیال .......................... خواستم از همه ی شما عزیزان عذر خواهی کنم که نمی تونم زود به زود دعوتتون رو اجابت کنم وبلاگتون رو گذرا مطالعه کردم من در حد و اندازه ای نیستم که بخوام نقد کنم یا نظری سازنده داشته باشم آنچه در این چند دقیقه خواندم و درک کردم با ذهن من بازی کردند بعد از شبهای قدر و یا بعد از عید فطر به شما بیشتر سر میزنم فعلا و موقتا شب خوش بر می گردم

محمد رفیعی

با اشک شوق و خاک زمین گل درست کرد ورزیده ات نموده و خوش/گل درست کرد جایی که در خور تو بداند زمین نداشت در سینه های اهل زمین دل درست کرد سلام. به روزم

شادن

سلام دوست اندیشمندم روزهای پاییزی تون به خیر از حضورتون در کلبه ی "‌شادن "‌ و دعوت تون بی نهایت سپاسگذارم . قلم تون رو خوندم ... ژرف می نویسین و قابل تأمل . لحظه هاتون شاد یا حق یا حق

مهوش

سلام مهربان لذت بردم

واشقانی

من زنده ام که چشم تو را زندگی کنم... با احترام و افتخار دعوتید به خوانش یک غزل عاشقانه در "آن روز"های من... منتظر نگاه نکته سنجتان خواهم مانم...