سکوت و باغ

یکی می چینم

که دستانت را

 پس نزده باشم

و دندان می زنم سمت سرخ تر را

به یاد سال هایی که نخندیدی

باد که بیاید

عطر زخم  سپید

تمام حرف های تو را

میان درد ها قسمت می کند

و در زلال جوی

همگام با آوازهای سرد آب

رازدار غلتان تو خواهد شد

سیب

و پرنیانی از لهجه ی سبز

تا عمق درختان سکوت

خواهدم برد

 

ما و من

تنهاییم

در امتداد کنجکاو نورها

از روزن برگ های بی قرار

گیسوانت را به آب بسپار

مرا به دستانت

آخرین

برای سیب شدن.

/ 33 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهین شرق

سلام.ادعایی ندارم ولی با "یک مصاحبه با برادران رایت" بروزم

عسل

از لهجه سبز تا عمق درختان سکوت خواهدم برد.... سلام ودرود....حوالی ما هم سری بزنید ونگاه و نقد تان را منتظریم...سپاس....

سجاد

سلام شعرتون خیلی برام جالب بود شعر نو احسن به شما راستی شاعرش خودتون هستید اگه اره باید براتون تبریک بگم

به اتهام غزل

سلام استاد عالی بود لذت بردم شرمنده دیر اومدم به روزم منتظر... به امید دیدار

وحید حیاتلو

سلام شاعر کار زیبایی بود حسن کارای شما علاوه بر زیباییش میدونید در چیشه؟ در اینه که مفهوم رو خیلی زیرکانه به بازی میگیرید و این خیلی خوبه به نظر من در ضمن بابت تاخیرم هم عذر میخوام یا حق

سید علی شفیعی

سلام عیدی ام را دادند ... . نگارنده دیگر وبلاگی ندارد . بدرود و باقی بقایتان

عمو

سلام با احترام دعوتید به خوانش پست جدید

ناهید

گیسوانت را به آب بسپار مرا به دستانت آخرین برای سیب شدن. در پایان بندی شعر من واژه ی "آخرین "را که حذف می کنم شعر را بهتر می خوانم تا نظر خودتان چه باشد؟