کوتاه در باره ی عشق(29)

 معشوق را

و عاشق را

می برد به مکانی دور

           بی تعریف

                     بی نام

                             عشق...

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
<آوای سکوت>

سلام جناب سپهر .خوبيد عزيز. سعادتي دست داد تا باز هم عاشقانه هاي دلنشينتون رو صميمانه نفس بكشم.جناب سپهر بايد اذعان كنم كه سواي اين عاشقانه ي كوتاهتون دلنوشته زيباي صبرتون بد جور به دل ميشينه و هر چه شعله متلاطم رو آروم ميكنه.دست مريزاد آقا.در ضمن خلاصه ما بي اجازه شما رو لينك كرديم. خوب عزيز با يك كار تازه چشم به راهتونم . پايدار باشيد.

آتنا علی محمدی

سلام آیا تا کنون به کافه ای دعوت شده اید؟ این بار دعوتتان میکنم به افتتاح کافه شعر! کافه شعر کافه ایست برای خواندن و شاید نوشیدن قهوه ای از چشمان یار ممنون میشم دعوتم رو بپذیرید برای بهتر شدن ممنون خدانگهدار

رها

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی اگراز چیزی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارد، و ضربان قلبت را تندتر می‌کند، دوری کنی از ... عشق [گل]

استامینوفن

از رفتنت رهان ِ همه باز ... انگار گفته بودند : پرواز! پر واز! سلام .هر سه زیبا بود . درعین کوتاهی هیچ چیزی زیادی نبود . عالی بود . من یکبار دیگه هم پیام گذاشتم نمیدونم اومده یا نه ؟ فقط خواستم تشریف بیارید و در مورد داستان جدیدام بدون نظر بدید یا بهتر بگم نقدش کنید. باز هم مثل همیشه بدون تعارف ، ممنون

...

دل را میبرد به مکانی دور بی تعریف بی نام عشق...

سمانه غلامی

بوی باران عطر تنت .. چه چیز را به یادت می آورد خاتون قصه های مادر بزرگ ... سلام شب شکن می شوی ؟

بردبار

سلام " پشت انبوه هیاهو گوشی یت خاموش بود " منتظرم

گردو

سلام ... ممنون از لطف شما ...فارسی ها را اینجا مینویسم[گل]

سحر

ناکجاآباد...