دعای روز سی و دوم 2

مرا از جهنم نترسانید

از سوختن

و باز سوختن

از اکنون تا سالها ی بی شمار گذشته

من

در کوچه های متعفن و مذاب

به ذلت سوزان جهل

معلق از چنگک حتم یا انگار

میان چاه های لبالب از جسد

از بهشت خیال شنیده ام

من بارها سوخته ام

مرا از جهنم نترسانید

تمام آبها ی متعفن جهان

در جویهای کوچه ها

از خون خوش بو ترند

مرا از جهنم نترسانید

که کودکان تقسیم شده را

در مهربانی آغوش های قرمز

متحیر مانده ام

مرا از جهنم نترسانید

مگر بهای یک انسان

آن هم از نوع اعلایش

امروز چند شده است؟

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 65 بازدید