دستهایم را...

دستانم را ببند

تا شاعرانگی

در راهی باقی بماند

که من و تو

از آن نیامدیم

باور کن گاهی

چِِِشمان تو را می بینم

که کسی آن را برداشته

یا راه رفتنت را

یاقد و بالایت را

انگار در تمام دختران شهر

ماندگار شده ای

که مرگ مرا بهتر ببینی

جان دادن لبهایی که تو را می بوسید

به چه کار ت می آید

یا حرفهایی که تنها از عبور نفسها

بر تارهای خیس می رویید

به این بهانه بیا

دست های مرا ...

/ 9 نظر / 7 بازدید
گذر از ناسوت/فاطمه صمدی(مهتاب)

درود بر شما و این همه شاعرانگی بسیار زیبا می سرایید و روان.دست مریزاد خوشحال میشم برای لحظاتی هم، میهمان من در گذر از ناسوت باشید

چرك نويس (مهدي دمي‌زاده)

سلام دوست من... دعوتيد به بزم پيوندمان.... -------------------------------------- در اينجا هميشه عاشقانه اي هست كه بخوانم

مهدی ملقب به قدیمی

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی تو فرصتی نداشتی برای برداشتن سیب سرخی از دستانم فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند که لحظه ای توان ایستادن نداری تو فرزند سفر بودی و من نواده سکوت خویشتن دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است =============== سلام رفیق . حال و بال چطو مطوره ؟ زیاد مزاحمت نمیشم فقط اینکه من آپم و اگه با منت قدم روی چشمای قدیمی ترین مهدی دنیا بزاری خوشحال میشم . سبز باشی و مانا . یاحق . رخصت .[گل]

جواد حاجی زاده

انگار در تمام دختران شهر ماندگار شده ای که مرگ مرا بهتر ببینی با عرض سلام و خدا قوت و آرزوی بهترین ها به روزم و منتظر نقد زیبایتان ....

فلورا

سلام کار زیبایی بود لذت بردم

فلورا

سلام ممنون که سرزدید از به روز رسانی تون حتما منو با خبر کنید

محمد قائدی

... سلام دوست عزیز! بامطلبی پیرامون ادبیات به ضمیمه ی یک شعر، به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم... بااحترام- محمد قائدی

جواد حاجی زاده

با عرض ادب و آرزوي به روزي و سعادت براي شما دوست عزيز ! با دو رباعي به روزم و منتظر نظرات و انتقادات شيرين شما ... موفق و مويد باشيد ياعلي !