بهشت آخر

قرار

باران  سال خشک

و تمام قفس ها ی گرم

خالی از پرنده های پر تپش

 سی سال انتقام

و محکومی که خنده دار شبیه همه بود

آفریده ماندیم 

بهشت

اتفاق نیفتاده

و ما حیران شاخه ی زیتون

در دهان دراز گوش گرسنه...

از اول ؟

توانی نیست 

و کودکانی 

و تمامی ای 

و بهشتی

 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سکوت

سلام دوست منن حضور شما باغث افتخار بنده است ممنون من منتقد نیستم اما شعر شما صمیمی و شعری است که خواننده را دگیر خودش می کنه

سینا30نا

سلام. یه نوشته برای همه درد دلهام.......... شاید درد دل تو هم باشه بخون و نظر قشنگتو بگو..[گل][گل][گل]

وحید حیاتلو

سلام دوست همیشگی و مهربان باز شرمنده کردی با حضورت مرسی یا حق

فیروزه مرادی

"پنیر و پونه و پاییز" با شعر تازه ام به روز شد و شما با احترام دعوتید به خوانش و نقد ارادتمند فیروزه

عبدالستار

سلام چرا تلگرافی شعر می گی سپهر...ولی گرفتم چی گفتی

وحید حیاتلو

سلام بر دوست و شاعر بزرگوار کارهای ناسیونالیستی از زبان شما شنیدن دارن خوب بود ممنونم از دعوتت نوع نگاهتون را دوست دارم

حسن سهولی

درود شعری منسجم با زبانی که به درستی به قامت محتوا پوشیده بودید تابا وجه فلسفی آن ازیک طرف وسویه ی اجتماعی آن ازطرف دیگر مرتبط باشد

سکوت سرمه ای

[گل]

چرك نويس (مهدي دمي‌زاده)

سلام دوست من ... و محكومي كه خنده دار شبيه همه بود اين نقطه عطف اين شعر زيبا بود ... بهشت اتفاق نیفتاده و ما حیران شاخه ی زیتون در دهان دراز گوش گرسنه... اين هم تلخ بود و از نگاه شاعرانه ي شما ظريف ...