از یک شعر سانسور شده

بسیار شرمنده ام

که ایستاده ام با تبسم

این جا کنار لوله های فاضلاب

و گوش می دهم

به اجبار

صدای پا های عجیب شمارا

که عجول

بدون توجه به لوله ها

راه خودتان را می روید

بدون وقار

و طی می کنید

دنیای بزرگتان راکه زیر پای شماست

من اینجا هستم

و سالهاست

هیچکس خیره نشده

به لوله های فاضلاب

و سال ها گذشته

بدون آن که اتفاقی بیفتد...

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دردهای پنهان من

نمیدونم .... ببخشید که این رو می گم ولی نتونستم با این کارتون ارتباط برقرار کنم ولی در هر صورت این فکر می کنم این به خاطر دانش ادبی منه و چیزی از کار شما کم نمیکنه . موفق باشید .

...

سلام آپ کردم منتظر نقدتون هستم[گل]

مریم فتح الهی

سلام استاد احوال شما شعری ساده و معنادار رو می خوانیم .با پایان بندی خوب و پخته. حرکت درونش جریان داره و این سبب زیبایی شده اما دو کلمه خجول و عجول رو من نتونستم باهاشون کنار بیایم. در حقیقت انگار از شعر خوب شما زده بیرون.شاید به خاطر بافت عربیشان باشد. در هرحال جسارت مرا در نقد شعرتون ببخشید موفق باشید[گل]

<آوای سکوت>

جناب سپهر سلام. ( اتفاق افتاده بود اما دلش میخواست باز.......... اعتنا نا کرده با تحقیر خود بازی کند ). بسیار شنیدنی وعبرت آموز.در ضمن با اجازه اگه موردی نیست سایت شما را لینک کنم .درود

استامینوفن

سلام ، شعر زیبایی بود . راستی اگه دوست داشتید به وبلاگ من هم سر بزنید و اگه خواستید نظربدید . ممنون.

سعید

سلام خوشحال میشم بیای وبم و نظرتو در مورد ترانه هام بدونم

ش.سپید1388

سلام دوست عزیز کمال تشکر را ذارم از شما بابت دعوت محترمانه شما بسیار لذت بردم و استفاده کردم حالو هوای بسیار خوبی برای سرایش داری سعی کن در همین حالت باقی بمونی موفق باشی سر افراز شما را لینک می کنم منتظر نظرتان بعدی شما هستم ........................................./م؟