برای تو

از دیروز

منتظرم تو را

میان ملائک

بی صدا ،تنها

آوازی عرشی را

با نگاهی به این سو

که نمی دانم

تازه کنی

من قبل از مردن هم

جریان سیال نوازش تو را

بی تجربه ام

در این روزهای اشتباه

بهشت میان من و تو

آتش می شود

و خارستان

رود

تو در بی کران فرشتگان باکره

هر شب به آغوشی

و من هر روز مرده

به دنیا باز می گردم

و یک بار دیگر زندگی می کنم

تا برانگیخته بعدی باشم

و بهشت را

انگار کنم

در چشمان تو

که تنها

حتم

برای خداست

 

 

/ 0 نظر / 31 بازدید