تا ظهر

این قلب

امروز ظهر

 برای گرفتن سکه ای

 آویخته به شریان های نخی

روبه روی عابران منجمد

اندام ملتهبش را

با دایره زنگی نفس های عروسک گردان مست

خنده آور

تکان می دهد

 

می دانم از عبور فصل اول

سالها رفته

لبخندی بینداز

برای  ادامه

در دستان حاجی فیروز 

/ 63 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو

سلام "دهقان به هوش نیست" سری به مزرعه ی من بزن. ممنون

roshan

یا کودکان شهر بی برند از جنون ما یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست سلام به روزم دعوت با احترام منتظر نظر شما هستم

خواجات

بیا و روایتم را بخوان . سلام .

محدثه

از شعر هرس بیشتر خوشم اومد موفق باشید

علی جهانگیری

سلام نازنین خواندمتان مثل همیشه پر از حس و عاطفه ، تصویرهایی ملموس و رئال ، از بابت تاخیر ببخشید کمی گرفتار بودم لذت بردم با عرض پوزش مجدد

فریاد

عالی بود. پیروز و پاینده باشید

سیده زبیده حسینی

بگذارآنقدر از خودم بگويم كه خواب درخت ها آشفته شود / زني در من بميرد كه پرنده نيست. سلام آقای سپهر . به روزم با احترام

بنیامین جوادی

ممنون خوندمت فضای کار سهرابه خوشحال می شم تو لیست دوستانت باشم لینکتون کردم یا حق