تصاویر میانی

هزار میلیارد ها

بشقاب های خالی روی بام ها

پاپوش های روی خط نیمه ی پایین

سنگ در مقابل جان

سینه های سوخته ی  برجسته مصنوعی

شماره های متوالی

گوشی های متوالی

موشک ها ی برد بلند با قیمت های نجومی

دشمنی که همه چیز را می بیند

من که تمامی ما را می دانم

سرزمینم را دیگر دوست خواهم داشت؟

آدم ها را

تمام غریبه های دیوانه

تمام دشمنانی که خندانند.

و انقلاب هایی که از آن خلیج فارس نیستند

مرا نخندانید

چون تمام صورتم از ریخت خواهد افتاد

من از اول حرف هایم را تنها

می سرودم و می خواندم

باقی اش را هیچگاه

برای نوشتن مناسب ندانستم

حتی زبان شعر را هم

کنار گذاشته ام و تنها

غرور م را که ابعادش را نمی دانم

مرور می کنم

چه کسی ما را دوست خواهد داشت

وقتی دستی برای پیش آوردن نباشد

چه کسی را پیدا خواهیم کرد

به چه زبانی درود خواهیم گفت

همه چیز در ارزانی سریع سویا

خلاصه خواهد شد

و آدم هایی که به میان بدن

اهمیتی نخواهند داد

و پیداشدن دست پنهان شاهان عرب

مرا به حال خود بگذارید

آدم ها عوض شده اند

هیچکس عینک را برای کتاب نمی خواهد

و یا ثروت را برای علم

تعداد ما که از میلیون بگذرد

سهم هر کداممان یک قاشق چایخوری است

از طلای سیاه

باور می کنم

که مشاعرم بوی نفت گرفته

و باید اتمیش کنم

چرا نه؟

من صلح مسلح را چون چای شیرین دوست دارم

به همان دلیل

و برای همین زنده ام

که روزی دیوبندی ها

مرا نسوزانند

یا فرزندان طوایف صحرا

به جای سوسمار

آب پزم نکنند

من هم حق دارم

کمی حق داشته باشم

/ 2 نظر / 17 بازدید
محمدقائدی

روزگار بلند جهان را به آرامی در ساعتی شماطه دار مخفی میکنیم بی آنکه اعداد،در فرسایش سالهای بی باران، دایره ی وقت را ترک گفته باشند.حالا مشتی خاک که بوی تعفّن آدمیزاد گرفته را در آینه های تو در توی دالان هایی میپاشیم که راه، را به بعد گمشده هدایت میکنند… همراه با تعدای کار سپید و یک غزل قدیمی نیوتون توی دستهای سیب به روز شد...

جواد حاجی زاده

با سلام ماه مبارک رمضان مبارک به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم موفق و پیروز باشید