انتظار

بادهای سرکش لبخند 

زلزله ی اندام شیرین

و سیل مردمک های بی افق

من یاغی ترین پیرو بودم

به دور ترین رهبر

آویخته به شریان هایی سرخ

و نگاه

تکرار زمزمه های خدا

از عطر سیب بهشتی

رفتن تو

محتاج کرد مرا

به آفرینش دیگر

تنها

خدا وند پنهان

مانده بود

من

خشکسالی از شریان های سرخ

 

 

/ 1 نظر / 32 بازدید
سیداحمدو

می خواهم زندگی را از صفحه ی آخر داستان شروع کنم آنجا که تو تمام می شوی ومن آغاز.