راه به روایت عاشق نابینا

شعر و قطعات ادبی

دعای روز سی و دوم 3

من

تمامی روزگارم

هرآفریده رقصان

اشاره به آسمان

و ساعت ها

مشتاق به لحظه آخر

و بعد

کسی مرا در خاک ها

از پس کهکشان ها و جهان ها

زمان  و پراکندگی خاک ها

افسانه ها و زایش ها

عشق ها و نگاه ها

خواهد یافت؟

مرا و داستانی که بارها تمام شد

 

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢٥
تگ ها :

گاهی فکر...

گاهی فکر میکنم

تنی

در آشوب بی سلام معانی جهان

تنها به یال اسب های بدون مالک سرخ

که بین دریا و علف ها ردیف و قافیه می شوند

فکر می کند

همان مقامی که عبور می کردیم

بین زمین و بهشت

با اقبال های مسری خیره

من و تمام مذاهب 

من و همه یکصدو بیست و سه هزارو نهصدو اندی تن 

به آسمان که رنگی دروغین داشت

و خاک که تشنه ی ما می ماند

و دل ، ساعت بی چون و چرایمان 

مست از عفونت سیب

تاوان سجده های بی شمار فرشته

سنگینی دستان و شانه هایمان

گاهی فکرمی کنم

گاهی که کنار راه آخر نشسته ام

و کودکی سنگش را می افشاند

به من

به شیطان

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢٩
تگ ها :

دعای روز سی و دوم 2

مرا از جهنم نترسانید

از سوختن

و باز سوختن

از اکنون تا سالها ی بی شمار گذشته

من

در کوچه های متعفن و مذاب

به ذلت سوزان جهل

معلق از چنگک حتم یا انگار

میان چاه های لبالب از جسد

از بهشت خیال شنیده ام

من بارها سوخته ام

مرا از جهنم نترسانید

تمام آبها ی متعفن جهان

در جویهای کوچه ها

از خون خوش بو ترند

مرا از جهنم نترسانید

که کودکان تقسیم شده را

در مهربانی آغوش های قرمز

متحیر مانده ام

مرا از جهنم نترسانید

مگر بهای یک انسان

آن هم از نوع اعلایش

امروز چند شده است؟

 

 

 

 

 

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢۱
تگ ها :

دعای روز سی و دوم1

هیچ قفسی

اندازه ما نیست

شاید از بین انفجار ها

دلی که عاشقانه می شکست را

برای تو به عاریت بیاورم

تا در اعتبار مذهب احمقانه ات

یک پوستر جذاب دیگر

برای دیوارها بیابی

و شعارهایت تومنی صد تومن

صعود کند به حماقت یک مادر

که در جهنم از دست دادن کودکش

به بهشت می اندیشد!

تنهایم بگذار

و آینه را با خود ببر

و سگ ها را

تقدیر پروژه ای است

که چیزی در آن نخواهد چرخید

جز مردانی عقیم

و زنانی قاطر

سال ها از آغاز مرگ می گذرد

هنوز اما

هیچکس فاتحه اش را

تمام نکرده است

حتی ما

 

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٧
تگ ها :

برای سوریه . برای عراق

مرگ های بسته به تیر های برق را

برای اولین بار

هیچ واژه قاطعی

به واسطه مرمی های آزادی

برای آزادی

معنی نمی کند

و این آزادی

عجیب

شبیه به خدایی یگانه است

که برای اثبات خوب بودنش

فلز های برنده تقسیم می کنیم

بین کالبد ها و عشق ها و هر چیز

همه دیوانه ی بهتر بودن

یا احمق ترین بهتر جهانیم

با پا هایی  از خون برادران

نجس

 یا چشمانی عادت کرده

به شیطان

و  دوزخ

***

دیگر از جنازه ها نمی هراسم

و از مردگان خاک آلود

تنها زخم من

هر روز از کالبدم

وسیع تر می شود

و درد

از من بزرگتر

و جهان

از خدا...

 

 

 

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳
تگ ها :

نفس

هیچ حرفی نمانده

تمام داستان های مضحک را

در دشت های حماقت

گلوله ها

تعریف می کنند

 و من تفنگ کادو می دهم

به آن هایی که جشن تولدشان را

سال ها است

 علامت می زنند

روی سنگ

 

من پشت جنازه کودکانم

پشت هیاکل گریان

و پشت آوار ها

 گور های جدید را

برای ریاضیات سال های واپسین

از نو می شمارم

 

می خواهم نفس بکشم

و کمی عشق

و یک دهان صدای گنجشک

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۸
تگ ها :

یاران

دشنه هایتان یاران

دشنه های لبخند اضافه

دشنه های ملایم با احساس

دشنه های گذرگاه های معطر

از زبان قلب می گویم

بی تعارف و لعاب

شک نبرید

 شانه هایم

با تمام حقارت و فروتنی

نثار دشنه های شورتان

 زخم ها

 و من

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٦
تگ ها :

راه آخر

کدام را ه ما را 

 به باد می رساند

رها می شویم

چشم در چشم

به عقاید آبی

بدون اعتماد تو بهشتی

 از جویهای شراب و شیر

مغرور

به فهم بشر پوزخند می کشی

 و خلق تو  جهان را

امید واری آخر

و  نیایش تو 

هر آفریده ای

در راه های بی انجام زمین

حیران 

 

  
نویسنده : محمد علی سپهر افغان ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢
تگ ها :

← صفحه بعد